دریای دل
باز دریای دلم اینقدر طوفانی نبود
کاش بودی تا برای روزهای زندگی
سهم من اینقدر بی تابی نبود
کاش بودی تا برای وقت های خستگی
غصه ات تصویر بی خوابی نبود
کاش بودی تا تمام عمر من
صرف قسمت کردن شادی نبود
باز دریای دلم اینقدر طوفانی نبود
کاش بودی تا برای روزهای زندگی
سهم من اینقدر بی تابی نبود
کاش بودی تا برای وقت های خستگی
غصه ات تصویر بی خوابی نبود
کاش بودی تا تمام عمر من
صرف قسمت کردن شادی نبود
خواستم رو رویاهات خط بکشم
خواستم دیگه دلتنگ نباشم
از جام شدم چراغ های اتاق را روشن کردم
سکوت رو شکستم آهنگ رو قطع کردم اشکامو پاک کردم
اما قطرهی اشک بعدیم روی گونه هام سر خورد تا بهم بفهمونه
هنوز دلتنگم هنوز دلتنگم
کاش بر ساحل رودی خاموش
عطر مرموز گیاهی بودم
چو بر آن جا گذرت می افتاد
بر سرا پای تو لب می سودم
کاش چون نای شبان می خواندم
به نوای دل دیوانه ی تو
خفته در گیسوی مواج نسیم
می گذشتم ز در خانه ی تو
کاش چون پرتوخورشید بهار
سحر از پنجره می تابیدم
بعد از مرگم به گورم بیا , مبادا از
گورستان خلوت وحشت کنی زیرا در
آنجا قلب آرام خفته, مبادا اشک
بریزی زیرا چشمان من همراه با تو
اشک خواهد ریخت هرگاه شمعی را
در حال سوختن دیدی مرا به یاد آور
هرگاه ترانه غم انگیزی شنیدی آنرا
به یاد من زمزمه کن زیرا من هر کجا
که باشم به یاد تو خواهم بود